الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
282
الخصال ( فارسى )
اين موضوع در شهر رى قديم از آنجا ظاهر است كه منصور عباسى باندازهاى بمنطقه رى اهميت ميداد كه فرزند خود مهدى را حاكم و والى آنجا كرد و در حقيقت رى را مركز وليعهد پرور خود قرار داد . معلوم است در نقاطى كه وليعهد پادشاهى حكومت مىكند بايد مردم آنجا صد در صد طرفدار دولت باشند و قشون ساخلو مورد اعتمادى در آنجا باشد و اين خود نسبت بخليفه جائر وقت چون منصور در صورتى است كه با امام جعفر صادق ( ع ) دشمنى ورزند و مردم را از او متنفر كنند و از پيروى او منع نمايند . همين سابقه باعث شد كه منطقه رى تا چند قرن مركز مهم سياسى و علمى سنيها شد و مانند فخر رازى با آن تعصب و كج گوئى در آن تربيت شد و همه نيروى علمى خود را در تفسيرش صرف حق كشى نسبت بمقام ائمه نمود . ولى همين تاريخ ننگين باعث شد كه اين منطقه بباد خونريزى و غارت مغولها رفت و آن مردم و آن سازمان به كلى نابود و منهدم شدند و جز رجال و آثار مردمان شيعه و حق پرست از آن باقى نماند وضع سيستان هم در آن تاريخ همين طور بوده زيرا يكى از سرحدات دور دست مركز خلافت بشمار ميرفته و اكثر ساكنين آن قشونهاى ساخلوى دولت وقت بوده است و تبليغات پرشورى نسبت بخليفه وقت و تثبيت مقام وى در آن جريان داشته : براى فهم اين موضوع بايد دانست كه نفوذ اسلام و تعليمات آن در اكثر مردم و خصوص ملتهاى غير عرب از نظر اين بود كه اسلام و قرآن تعليمات خود را بر پايه علم و عدالت قرار داده و افراد هوشمند و دانش دوست هر ملتى كه در اثر پيشرفت نيروى جهان گير اسلام با تعليمات آن آشنا شدند فريفته آن گرديدند و عموم مردم هم از نظر دستورات عدالت به آن گرويدند و چون ظلم و جهالت زمامداران و خلفاى بنى اميه در طول تاريخ حكومت ننگين آنها بر همه واضح گرديد دست بدست هم دادند و كوشيدند تا آن حكومت جور و ستم را از ريشه در آوردند و تخت آن را واژگون نمودند و طرفداران آن را كه جز استفاده شخصى و تحصيل جاه و مقام و آقائى بر عموم هدف و مقصودى نداشتند از ميان بردند . اين نهضت دانشجوئى و طرفدارى از عدالت كه قرآن اسلام مركز اعتماد آن بود مردم را بر سر شور داشت و مخالفين آن را ميلرزانيد و طبعا مردم را به طرف ائمه دانشمند و عدالت پرور و معصوم خاندان پيغمبر ( ص ) ميكشانيد . منصور عباسى كه يكى از رجال عميق سياست و پايه گذار يك سلسله خلافت شد كه تا صدها سال بر پا ماند از طرفى مردان جنگ و سياست و بزرگانى كه در معرض مخالفت با دستگاه جبار خلافت و سلطنت استبدادى بودند چون ابو مسلم از ميان برداشت . و از طرفى مردان علم و مراكز عدالت را كه بزرگترين آنها امام ششم ( ع ) بود خانهنشين و مخذول نمود و براى خانهنشين كردن و منفور كردن آنها بهر وسيله متشبث ميشد و بهر عنوان تبليغات سوء در بارهء آنها مينمود و از همه فرق مختلف مردم در اين زمينه استفاده ميكرد و بطرق نامشروع متمسك ميشد . در هر شهر و ديار از هر دستهاى مخالفين و بدگويانى براى امام تهيه ميكرد . امام براى دفاع از اين تبليغات سوء كه سبب گمراهى مردم ميشد و در حقيقت آنها را از آن آرزو و آرمانى كه نسبت بدين مقدس اسلام داشتند نوميد ميكرد و در نتيجه آنها را از دين اسلام منصرف مينمود اين گونه بيانات را مينمودند .